نافله های نماز ظهر
نافله هاى نماز ظهر ، همان نماز اَوّابين است.
اَوّاب يعنى كسى كه پيوسته به درگاه الهى توبه و انابه و رجوع مى نمايد.
در روايت آمده كه مولايمان على (ع) فرمود : نماز ظهر ، همان نماز اَوّابين
مى باشد.
و نيز در احاديث وارده (به اين مضمون) آمده كه : وقتى هنگام ظهر مى شود
، درهاى آسمان براى استجابت دعاهاى نيكو گشوده مى گردد و مقصود از نماز
اَوّابين همان نمازهاى نافله ظهر است ، و آنها نزد خداوند - جلّ جلاله
- جايگاه ستوده و قابل سپاس دارند. آنجا كه خداوند - عزّوجلّ مى فرمايد
:
إِنَّهُ كانَ لِلاَْوّابينَ غَفوُراً (اسرا ، 25)
- به راستى كه خداوند نسبت به بسيار رجوع و توبه كنندگان به سوى او ، بسيار
آمرزنده است.
استخاره كردن در هنگام نافله هاى ظهر
در روايت آمده كه امام باقر (ع) فرمود : استخاره كردن در هر ركعت از نافله هاى ظهر مستحبّ مى باشد.
مقدّمات ورود در نماز
اينك مى گويم : حال كه بخشى از اسرار نماز را يادآور شديم ، لازم است برخى از امورى را كه اراده نموده ايم ، پيش از ذكر نماز از طريق روايات يادآور شويم ، از آن جمله شناختن اوقات نماز است :
علّت تعيين اوقات مشخّص براى نمازهاى پنجگانه
توجّه داشته باش كه اوقات نمازهاى نافله و واجب را در توضيحى كه پيش از وارد شدن در آنها يادآور خواهيم شد ، در اينجا تنها روايتى را كه در بردارنده علّت تعيين اوقات نمازهاى واجب است ذكر مى كنيم ، تا بدين وسيله علّت و سرّ آن روشن گردد :
حسن بن عبداللّه به نقل از پدرش از جدّش حسن بن على بن ابى طالب (عليهم
السلام) در ضمن حديث طولانى كه در بر دارنده پرسش هاى يهود از پيامبر اكرم
(ص) از امور مهمّ است ، از جمله آن پرسش ها ، روايت نموده كه آنان از حضرت
(ص) از علّت اوقات نمازها پرسيدند به اين صورت كه يكى از آنان عرض كرد
: اى محمّد ، مرا از ناحيه خداوند - عزّوجلّ - خبر ده كه علّت وجوب نمازهاى
پنجگانه در پنج وقت بر اُمّتت در ساعت هاى شبانه روز چيست ؟
پيامبر اكرم (ص) فرمود : وقتى كه آفتاب به نقطه زوال مى رسد ، حلقه اى
دارد كه در آن وارد مى شود و هنگامى كه در آن داخل شد ، وقت ظهر و زوال
مى شود و همه اشياء مادُون عرش در برابر اسماء و صفات پروردگارم تسبيح
مى گويند ، و آن همان ساعتى است كه پروردگارم در آن بر من درود و رحمت
مى فرستد ، لذا خداوند - عزّوجلّ - نماز گزاردن در آن ، هنگام را بر من
و بر اُمّتم واجب نموده و فرموده است : اءَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ
إِلى غَسَقِ اللَّيْل (اسرا ، 78)
- از وقت زوال آفتاب تا تاريكى شب نماز بپادار.
و آن همان ساعتى است كه جهنّم را در روز قيامت مى آورند ، پس هر مؤمنى
كه در آن ساعت موفّق به سجده يا ركوع يا قيام شده باشد ، خداوند بدن او
را بر آتش جهنّم حرام مى كند.
و امّا نماز عصر ، همان ساعتى است كه حضرت آدم (ع) از ميوه درخت بهشتى
خورد و در نتيجه خداوند او را از بهشت بيرون راند ، لذا خداوند به فرزندانش
دستور داده كه اين نماز را تا روز قيامت بخوانند ، و آن نماز را براى اُمّت
من برگزيد و آن نماز از محبوبترين نمازها در نزد خداوند - عزّوجلّ - مى
باشد و خداوند به من سفارش فرموده كه بخصوص آن را از ميان ديگر نمازها
پاس بدارم.
و امّا نماز مغرب ، همان ساعتى است كه خداوند در آن توبه حضرت آدم (ع)
را پذيرفت و فاصله بين خوردن از ميوه درخت بهشتـــــــى و پذيرش توبه
اش ، سيصد سال از روزهاى دنيا نسبت به روزهاى آخرت بود ، كه هر روز از
آن مانند هزار سال از سال هاى دنيا مى باشد ، يعنی (در نتيجه : سيصد سال
از روزهاى دنيا ، تقريباً برابر با سه از روزهاى آخرت ساعت مى شود ، كــــــه
فاصله عصر تا شـام و نماز مغرب نيز به اين مقدار يعنى تقريباً سه ساعت
است.) از وقت عصر شرعى تا شام و مغرب مى باشد ، پس حضرت آدم (ع) سه ركــعت
نماز خواند ، يك ركعت براى ترك اولى و خطاى خود و يك ركعت به خاطر خطيئه
حوّا و يك ركعت براى توبه اش ، لذا خداوند - عزّوجلّ - ايـن سه ركعت را
بر اُمّتم واجب فرمود و آن همان ساعتى است كه دعا در آن مستجاب مى شود
و پروردگارم وعده داده كه هركس از اُمّتــــم در آن ساعت دعا كند ، دعايش
را مستجاب نمايد و اين همان نمازى است كه خداوند - عزّوجلّ - به من دستور
داد و فرمود :
سُبْحانَ اللّهِ حينَ تُمْسُونَ، وَ حينَ تُصْبِحُون (روم ، 17)
- پاك و منزّه است خداوند هنگامى كه شب مى كنيد و آن هنگام كه صبح مى كنيد.
و امّا نماز عشا ، به راستى كه قبر تاريكى و ظلمتى دارد و روز قيامت را
تاريكى و ظلمتى است ، لذا خداوند به من و اُمّتم دستــور داده كه اين نماز
را در اين هنگام بخوانيم تا قبرهاى اُمّتم را روشن نموده ، و بر روى پُل
صراط به آنان نور و روشنايى عنايت شود. هرگامى كه براى خواندن نماز عشا
برداشته مى شود ، خداوند جسد و بدن صاحب آن گام را برآتش جهنّم حرام مى
گرداند ، و اين هـــــــمان نمازى است كه خداوند براى پيامبران فرستاده
شده پيش از من برگزيده بود.
و امّا نماز صبح ، هنگامى كه خورشيد طلوع مى كند ، بر شاخ هاى شيطان طلوع
مى كند ، و خداوند - عزّوجلّ - به من دستـور داده كه نماز صبح را پيش از
دميدن آفتاب و پيش از آنكه كافر آفتاب پرست بر آن سجده مى كند بخوانم ،
و اُمّتم براى خدا سجده و كرنش نمايند ، و زود خواندن آن در نزد من محبوبتر
است و آن همان نمازى است كه فرشتگان شب و ملائكه روز آن را مشاهده مى كنند.
يهودى گفت : راست گفتى اى محمّد ، سپس ادامه حديث را ذكر نموده است.
عظمت نماز از ديدگاه روايات
پيشتر در فصل اوّل و دوّم امورى را كه سبب معرفت تو به لزوم اهتمام در نماز و تعظيم آن مى گردد ، يادآور شديم ؛ وليكن ديديم كه از اينجا خيلى فاصله دارد ، لذا در اينجا مى خواهيم بيان ديگرى افزون بر آن ذكر نماييم :
1 - در روايت آمده كه امام صادق - صلوات اللّه عليه - فرمود : رسول خدا (ص) فرمودند : فرداى قيامت شفاعت من به كسى كه نماز واجب را از وقتش تاخير بياندازد ، نخواهد رسيد.
2 - در روايت ديگر منقول است كه ابوبصير مى گويد : به منظور تسليت
گفتن به خاطر سوگ امام صادق (ع) بر اُمّ حميده (همسر امام)وارد شدم ، وى
گريست ، من نيز به خاطر گريه او گريستم ، سپس گفت : اگر امام صادق (ع)
را مى ديدى مسلّماً امر عجيبى را مشاهده مى نمودى. هنگام وفات چشمان مباركش
را باز نمود و سپس فرمود : تمام كسانى را كه با من خويشاوندى دارند گرد
آوريد.
و ما هيچ كس را ترك ننموده و همه را حاضر ساختيم ، حضرت به آنان نگاه كرد
و سپس فرمود : بى گمان شفاعت ما به كسى كه نمازش را كوچك و سبك بشمارد
نخواهد رسيد.
3 - رسول خدا (ص) فرمودند : از من [يا : از اُمّت من] نيست كسى كه نمازش
را كوچك و سبك بشمارد و به خدا سوگند در حوض كوثر بر من وارد نخواهد شد.
4 - در روايت ديگر آمده كه پيامبر اكرم (ص) فرمود : اوّلين چيزى كه بنده
از آن بازخواست مى شود ، نماز است ، اگر پذيرفته شد اعمال ديگر قبول مى
شود و اگر پذيرفته نشد اعمال ديگر پذيرفته نمى گردد.
ما نكته هاى ظريف و جالبى در اين باره در كتاب " غِياثُ سُلْطانِ الْوَرى لِسُكّانِ الثَّرى " ذكر نموده و كلام را در آنجا بسط داده ايم ، به گونه اى كه عارفان به معانى آن بهبودى و شفا مى يابند.
سوره هايى كه به طور عموم در نافله ها قرائت مى شوند
1 - در روايتى آمده كه امام صادق (ع) فرمود :
هركس سوره قُلْ هُوَاللّهُ اءَحَد و سوره إِنّا اءَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ
الْقَدْر ، و آيةُ الْكُرسىّ را در هر ركعت از نماز نافله بخواند ، مسلّماً
بزرگترين درى كه براى اعمال آدميان گشوده مى شود براى او گشوده شده است
، مگر كسى كه همانند او و يا افزون بر او بخواند.
2 - روايت ديگر آمده كه عالم (ع) (امام کاظم) پيرامون ثواب خواندن قرآن
در نمازهاى واجب و غير آن فرمود :
شگفتا از كسى كه در نماز خود اِنّا اءَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْر
نخواند ، چگونه نماز او قبول مى شود ؟!
3 - و نيز روايت شده كه : نمازى كه قُلْ هُوَ اللّهُ اءَحَدَ در آن خوانده
نشود ، پاكيزه نمى گردد.
4 - همچنين در روايت آمده كه : هركس در نماز واجب ، سوره هُمزه را بخواند
، از دنيا برخوردار عطا مى شود.
اشكال و جواب :
آيا جايز است كه نمازگزار مثلاً سوره همزه را بخواند و سوره هايى
را كه ذكر شد ترك كند ، با اينكه روايت شده كه نماز بدون آنها قبول و پاكيزه
نمى گردد ؟
جواب : ثواب سوره ها به همان صورتى است كه روايت شده ؛ ولى اگر كسى سوره
اى را با همه ثوابى كه براى آن نقل شده ترك كند و به جاى آن سوره قُلْ
هُوَاللّهُ اءَحَد و إَنّا اءَنْزَلْناهُ را بخواند به خاطر فضيلتى كه
اين دو دارند ، هم ثواب سوره هايى كه قرائت كرده به او عطا مى شود و هم
ثواب سوره هايى كه ترك كرده. البتّه جايز است كه غير اين دو سوره را بخواند
و با آن حال نيز نمازش كامل و درست است ، ليكن در اين صورت ترك فضيلت نموده
است.
و شايد مقصود از اين نكته آن باشد كه سوره اخلاص ، توصيف خداوند - جلّ
جلاله - و توحيد اوست و سوره إِنّا اءَنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ
نيز راهنماى به كسى است كه اسرار شب قدر بر او نازل مى شود ثواب هايى است
كه خداوند (در برابر اعمال به بندگان) عطا مى فرمايد.
سوره هايى كه معمولاً در نوافل ظهر خوانده مى شوند :
در روايت آمده كه امام صادق (ع ) فرمود:در نماز نافله ظهر، در دو ركعت
نخست سوره اخلاص و جَحْد (کافرون) و در ركعت سوم سوره توحیدو آيةُ الْكُرسِى
، در ركعت چهارم قُلْ هُوَ اللّهُ احَد و آخر سوره بقره (دو آيه آخر اين
سوره يعنى از : آمن الرَّسول بما انزل إليه تا آخر سوره است) و در ركعت
پنجم قُلْ هُوَ اللّهَ احَد و آيات آخر سوره آل عمران يعنى آيات إنَّ فى
خَلْق السَّموات وَ الاْرض
(آل عمران ، 190 ؛ ظاهراً مقصود خواندن تمام اين آيه تا آخر آيه 194 مى
باشد)
و در ركعت ششم ، قُلْ هُوَ اللّهُ احَد و آيه سَخَره (اعراف ، 54) و در
ركعت هفتم قُلْ هُوَ اللّهُ احَد و آياتى كه در سوره انعام است يعنى وَ
جَعَلُو اللّهِِ شُرَكآءَ الْجِنِّ وَ خَلَقَهُمْ (انعم ، 100) و در ركعت
هشتم توحید و آخر سوره حشر يعنى آیه 21 تا آخر سوره را قرائت كن و بعد
از تمام كردن نماز ، 7 بار بگو :
أَللّهُمَّ ، مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الاَْبْصارِ ، ثَبِّتْ قَلْبى عَلى دينِكَ وَ دينِ نَبِيِّكَ وَلا تُزِعْ قَلْبى بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنى ، وَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ، إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهّابُ وَ أَجِرْنى مِنَ النّارِ، بِرَحْمَتِكَ
- خداوندا ، اى گرداننده دلها و ديدگان ، دلم را بر دين خود و آيين پيامبرت استوار گردان ، و قلبم را بعد از آنكه هدايت فرمودى منحرف مفرما ، و از جانب خويش رحمتى به من ارزانى دار كه بى گمان تويى بسيار بخشنده ، و مرا به رحمت خويش ، از آتش جهنّم در پناه خويش درآور.
سپس هفتاد بار از آتش جهنّم به خدا پناه برده و بگو :
أَسْتَجيرُ بِاللّهِ مِنَ النّارِ
- از آتش [جهنّم] به خدا پناه مى برم.
شناخت قبله
در روايات وارده آمده است كه : خداوند متعال به حضرت آدم (ع) دستور
داد كه به سوى مغرب نماز بخواند و به حضرت نوح (ع) امر فرمود كه به سوى
مشرق نماز بگزارد و به حضرت ابراهيم (ع) امر فرمود كه بين مشرق و مغرب
جمع كنــــد كه مقصود همان كــــــعبه اسـت و هنگامى كه حضرت موسى (ع)
را به پيامبرى مبعوث فرمود دستور داد كه دين حضرت آدم را احيا و كند و
وقتى حضرت عيـــسى (ع ) را مبعوث فرمود ، دستور داد كه دين حضرت نوح را
احيا نمايد و هنگامى كه حضرت محمّد (ص) را مبعوث فرمود ، دستور داد كه
دين حضرت ابراهيم (ع) را زنده گرداند.
پس كعبه ، قبله كسانى است كه در مسجدُ الحَرام هستند و مسجدُالحَرام قبله
كسانى كه در حَرَم قرار دارند. و كسانى كه در خـــــارج حرم هستند قبله
شان حَرَم است ، و اهل عراق رو به سوى رُكْن عراقى مى كنند و آن همان رُكْنى
اســت كه حَجَرُ الاَسْــود در آن است و اهل يَمَن رو به سوى ركن يَمانى
و اهل مغرب رو به سوى ركن غربى و اهل شام رو به سوى ركن شامى مى كنند و
سزاوار است كه اهل عراق اندكى مايل به سمت چپ بايستند و براى غير آنان
چنين نيست.
اهل عراق قبله خويش را با چند طريق مى توانند بشناسند :
از آن جمله هنگامى كه وقت ظهر و زوال شد ، آفتاب درست هنگام زوال و بدون
هيچ فاصله اى ، بر ابروى راست كسى كه رو به قبله مى ايستد قرار مى گيرد
و هنگامى كه وقت نماز مغرب شد ، سرخى آفتاب در سمت مشرق در زمان معتدل
درست محاذى شانه چپ كسى كه روبه قبله است قرار مى گيرد و در وقت نماز عشا
سرخى آفتاب در سمت مغرب در زمان معتدل محاذى شانه راست كسى كه روبه قبله
است قرار مى گيرد و در وقت نماز صبح پيش از طلوع فجر در زمان معتدل محاذى
شانه چپ كسى كه رو به قبله است قرار مى گيرد.
راههاى تشخيص قبله :
هرگاه نماز گزار از اين راهها پى به قبله نبرد و آسمان تمام ابرى يا
به برخى از موانع مانند آب يا غير آن در اثر تدبير خداوند حسابگر پوشيده
بود ، اگر ظنّ غالب به جهت قبله داشت بر ظنّ و گمان خويش عمل مى كند و
اگر گمانش نسبت به تمام جهات مساوى بود ، يا اصلاً ظنّ مُساوى به جميع
جهات نداشت ، بلكه شكّ محض نسبت به تمام جهات داشت و راهى نداشت كه به
وسيله آن توان تشخيص جهت قبله را داشته و قطع يا غلبه ظنّ بر ساير حالات
را به آن استعلام كند ، اگر نماز نافله بود به هر جهت كه خواست نماز مى
گزارد و اگر نماز واجب باشد بايد آن را چهار بار رو به سوى جهات چهارگانه
بخواند و اگر به خاطر برخى از امور ضرورى اين كار براى او ممكن نبود بايد
نماز واجب را يك بار به هر جهت كه خواست بخواند.
اگر بعداً جهت قبله روشن شد ، چنانچه پيشتر رو به سوى همان جهت نماز خوانده
باشد نمازش صحيح خواهد بود و همچنين اگر در زمين عراق باشد و نمازش رو
به سوى جهت ما بين مغرب و مشرق قبله واقع شده باشد ، ولى اگر رو به سوى
خود مشرق يا مغرب بوده و وقت نيز باقى باشد نماز را دوباره مى خواند و
اگر وقت گذشته باشد لازم نيست اعاده كند و اگر نمازش پشت به قبله باشـــد
در هر دو حال (چه وقت گدشته باشد و چه نگذشته باشد) آن را دوباره مى خواند.
احكام ديگر قبله :
جايز است انسان نماز نافله را بر روى شتر و كشتى بخواند (بر حسب حالش در سير و امكان از رو به قبله بودن)، و بهتر است كه بر حسب حال خويش در سير تكبيرةُ الاِحرام را رو به قبله بگويد ، سپس ادامه نماز را به هر جهت كه كشتى يا شتر منحرف مى شود انجام دهد. اين مقدار از احكام قبله در اين مقام كافى است.
مواردى كه توجّه به هفت تكبير افتتاح مستحبّ است
مستحبّ است انسان در هفت جا با گفتن هفت تكبير توجّه كند : ركعت اوّل
نافله هاى ظهر ، و ركعت اوّل هر نماز واجب ، و ركعت اوّل نافله هاى مغرب
و ركعت اوّل وتيره و نافله عشاء و ركعت اوّل نماز نافله شب و در اوّل دو
ركعت نماز اِحْرام (و نماز یک رکتی وتر)
و توجّه و تكبيرات هفتگانه در سه جا به صورت مؤكّد روايت شده است : از
آن جمله در روايت است كه امام باقر (ع ) فرمود: در سه جا نماز را با توجّه
و تكبير آغاز كن ، در نماز ظهر و نماز شب ، و نماز يك ركعتى وتر (در برخی
نسخه ها وتیره) و در غير اين موارد از نمازهاى نافله كافى است كه براى
دو ركعت ، تنها يك تكبير بگويى و اين هفت تكبير در كتاب ابن جانبه نيز
روايت شده است.
علّت آغاز نماز با تكبيرهاى هفتگانه :
در روايت آمده كه امام باقر (ع) فرمود : روزى رسول خدا (ص) براى نماز
از منزل بيرون آمدند ، در حالى كه حسن بن علىّ (ع) از سخن گفتن وامانده
بود ، به حدّى كه بيم آن را داشتند كه اصلاً سخن نگويد و لال شود. تا اينكه
رسول خدا (ص) در حالى كه او را بر گردن و دوش حمل مى نمود ، از خانه بيرون
آمد و مردم در پشت حضرتش صف بستند و حضرت او را در سمت راستشش قرار داد
، پس رسول خدا (ص) تكبير گفت و نماز را با تكبير شروع فرمود ، امام حسن
(ع ) نيز تكبير گفت.
هنگامى كه رسول خدا (ص) و اهل بيتش تكبير او را شنيدند ، حضرت دوباره تكبير
گفت و امام حسن (ع) تكبير ديگر گفت ، تا اينكه هفت بار تكبير گفت ، و بدين
ترتيب افتتاح نماز با هفت تكبير سنّت گرديد.
اشكال و جواب :
اگر گفته شود كه : چگونه تكبير امام حسن (ع) در حال كودكى متابعت
رسول خدا (ص) از او سنّت گرديده ؟
جواب آن است كه : پيامبر اكرم (ص) از امام حسن (ع) متابعت ننمود ، بلكه
وى از رسول اللّه (ص) متابعت نمود و سخـن گفتن وى بعد از خوددارى از سخن
گفتن بسان معجزه اى از پيامبر اكرم (ص) و در نتيجه معجزه اى براى اسلام
است و به همين جهـــــــت از شرايع و احكام محسوب شده است.
جواب ديگر آنكه : هيچگاه پيامبر اكرم (ص) از روى هوا و هوس سخن نمى گفت
و سخن آن بزرگوار تنها از ناحيه خدا به او وحى مى شده است ، بنابراين ممكن
است كه خداوند - جلّ جلاله - به حضرت وحى فرموده كه اين گونه تكبير گفتن
را به خاطر امام حسن - صلوات اللّه عليه - سنّت قرار دهد. [يا : وحى فرموده
كه از امام حسن (ع) متابعت نموده و آن را سنّت قرار دهد.]
همچنين در روايتى آمده است كه : آغاز تكبير نماز عيد نيز به واسطه سخن
گفتن امام حسن بن علىّ (ع) بوده است ، ولى شيخ طوسى در تهذيب (تهذیب ،
جلد 2 ، ص 68 ، حدیث 243) آن را درباره امام حسين (ع) نقل كرده است.
دعايى پيش از شروع نافله هاى ظهر :
از جمله دعاهايى كه پيش از شروع نافله هاى ظهر خوانده مى شود ، دعايى است كه جدّم ابى جعفر طوسى در مصباح كبير (مصباح المجتهد ، ص 33) خود ذكر نموده ، به اين صورت :
أَلّلهُمَّ، إِنَّكَ لَسْتَ بِإِلهٍ اسْتَحْدَثْناكَ وَ لا بِرَبٍّ
يَبيدُ ذِكْرُكَ وَ لا كانَ مَعَكَ شُرَكآءُ يَقْضُونَ مَعَكَ وَ لا كانَ
قَبْلَكَ مِنْ إِلهِ فَنَعْبُدَهُ وَ نَدَعَكَ وَ لا أَعانَكَ على خَلْقِنا
أَحَدٌ فَنُشْرِكَ فيكَ ؛ أَنْتَ اللّهُ [الدَّيّانُ] لاشَريكَ لَكَ وَ
أَنْتَ الدّآئِمُ لايَزُولُ مُلْكُكَ ، أَنْتَ أَوَّلُ الاْوَّلينَ وَ
آخِرُ الاخِرينَ وَ دَيّانُ يَوْمِ الدّينِ ، يَفْنى كُلُّ شَىْءٍ وَ يَبْقى
وَجْهُكَ الْكَريمُ ، لا إِله إلاّ أَنْتَ لَمْ تَلِدْ فَتَكُونَ فِى الْعِزِّ
مُشارَكاً وَ لَمْ تُولَدْ فَتَكُونَ مَوْرُوثاً هالِكاً وَ لَمْ تُدْرِكْكَ
الاَْبْصارُ فَتُقَدِّرَكَ شَبَحاً ماثِلاً وَ لَمْ تُعاوِرْكَ زِيادَةٌ
وَ لانُقْصانٌ وَ لا تُوصَفُ بِاءَيْنٍ وَ لا ثَمَّ وَ لا مَكانٍ ، بَطَنْتَ
فى خَفِيّاتِ الاُْمُورِ وَ ظَهَرْتَ فِى الْعُقُولِ بِما نَرى مِنْ خَلْقِكَ
مِنْ عَلاماتِ التَّدْبيرِ ، أَنْتَ الَّذى سُئِلَتِ الاَْنْبيآءُ عَنْكَ
فَلَمْ تَصِفْكَ بِحَدٍّ وَلا بِبَعْضٍ ، بَلْ دَلَّتْ عَلَيْكَ مِنْ آياتِكَ
بِما لا يَستَطيعُ الْمُنْكِرُونَ جَحْدَهُ ، لاَِنَّ مَنْ كانَتِ السَّماواتُ
وَالاَْرضُونَ وَ ما بَيْنَهُما فِطْرَتَهُ ، فَهُوَ الصّانِعُ الَّذى
بانَ الْخَلْقَ فَلا شَىْءَ كَمِثْلِهِ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ السَّماواتِ وَالاَْرضینَ وَ ما بَيْنَهُما آياتٌ دَليلاتٌ
عَلَيْكَ ، تُؤَدّى عَنْكَ الْحُجَّةَ وَ تَشْهَدُ لَكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ
، مُوسَماتٍ بِبُرْهانِ قُدْرَتِكَ وَ مَعالِمِ تَدْبيرِكَ ، فَأَوْصَلَتْ
إِلى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ مِنْ مَعْرِفَتِكَ ما آنَسَها مِنَ وَحْشَةِ
الْفِكْرِ وَ وَسْوَسةِ الصُّدُورِ ، فَهِىَ عَلَى اعْتِرافِها شاهِدَةٌ
بِأَنَّكَ قَبْلَ الْقَبْلِ بِلاقَبْلٍ وَ بَعْدَ الْبَعْدِ بِلا بَعْدٍ
، إِنْقَطَعتِ الْغاياتُ دُونَكَ.
فَسُبْحانَكَ لاشَريكَ لَكَ ، سُبْحانَكَ فَلا وَزيرَ لَكَ ، سُبَحانَكَ
لا عِدْلَ لَكَ ، سُبْحانَكَ لا ضِدَّ لَكَ ، سُبْحانَكَ لانِدَّلَكَ ،
سُبْحانَكَ لا تَأْخُذُكَ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ ، سُبْحانَكَ لاتُغَيِّرُكَ
الاَْزْمانُ ، سُبْحانَكَ لا تَنْتَقِلُ بِكَ الاَْحْوالُ ، سُبْحانَكَ
لايُعْييكَ شَىْءٌ ، سُبْحانَكَ إِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ ، إِلاّ
تَغْفِرْلى وَ تَرْحَمْنى أَكُنْ مِنَ الْخاسِرينَ.
أَلّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ
صَفَيّكَ وَ حَبيبِكَ وَ خاصَّتِكَ وَ أَمينِكَ عَلى وَحْيِكَ وَ خازِنِكَ
عَلى عِلْمِكَ ، أَلْهادى إِلَيْكَ بِإِذْنِكَ ، أَلصّادِعِ بِأَمْرِكَ
عَنْ وَحْيِكَ ، أَلْقآئِم بِحُجَّتِكَ فى عِبادِكَ ، أَلدّاعى إِلَيْكَ
، أَلْمُوالى أَوْلِيآءَكَ مَعَكَ وَالْمُعادى أَعْدآءَكَ دُونَكَ ، أَلسّالِكِ
جُدَدَ الرَّشادِ إِلَيْكَ ، أَلْقاصِدِ مَنْهَجَ الْحَقِّ نَحْوَكَ.
أَللّهُمَّ ، صَلِّ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَفْضَلَ وَ أَكْرَمَ وَ أَشْرَفَ
وَ أَعْظَمَ وَ أَطْيَبَ وَ أَتَمَّ و أَعَمَّ وَ أَزْكى وَ أَنْمى وَ
أَوْفى وَأَكْثَرَ ما صَلَّيْتَ عَلى نَبِي مِنْ أَنْبِيآءِكَ وَ مَلا
ئِكَتِكَ وَ رُسُلِكَ وَ عِبادِكَ الصّالِحينَ ، إِنَّكَ حَميدٌ مَجيدٌ.
أَللّهُمَّ، اجْعَلْ صَلاتى بِهِمْ مَقْبُولَةً وَ ذُنُوبى بِهِمْ مَغْفُورَةً
وَ سَعْيى بِهِمْ مَشْكُوراً وَ دُعآئى بِهِمْ مُسْتَجاباً وَ رِزْقى بِهِمْ
مَبْسُوطاً وَ انْظُرْ إِلَىَّ فى هذِهِ السّاعَةِ بِوَجْهِكَ الْكَريمَ
نَظْرَةً أَسْتَكْمِلُ بِهَا الْكَرامَةَ عِنْدَكَ ، ثُمَّ لاتَصْرِفْهُ
عَنّى أَبَداً ، بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ
- خداوندا ، براستى كه تو معبودى نيستى كه ما تو را آفريده انگاشته
باشيم ، و پروردگارى نيستى كه يادت فنا پذير باشـــــد و شريكى ندارى كه
همراه با تو حكم براند و معبودى پيش از تو نبوده كه ما او را بپرستيم و
تو را رها كنيم ، و اَحَدى در آفريدن ما ، ياور تو نبوده كه ما او را شريك
تو قرار دهيم ، تويى خداوند بسيار پاداش دهنده كه شريكى براى تو نيست و
تويى پايدار و جاودانى كه هرگز ســـلطنتت زوال نمى پذيرد ، تويى اوّل اوّلين
و آخر آخرين و بسيار پاداش دهنده روز جزا.
هر چيز نابود مى شود و وجه [و اسماء و صفات] بزرگوار تو باقى مى ماند ،
معبودى جز تو نيست ، نه زاده اى تا كســــــى و در عزّت و سرافرازى شريك
تو باشد و نه زاده شده اى تا كسى و از تو ارث ببرد و نابود گردى و ديده
ها تو را درك نمى كنند تا تو را به صورت شَبحَ ايستاده [يا : آشكار] فرض
كنند ، و افزودنى و كاستى بر تو عارض نمى شود ، و به كجايى و آنجايى
و داشتن مكان توصيف نمى شوى. در امور مخفى نهان گشته ، و در عقل ها - به
واسطه نشانه هاى تدبير و كاردانى كه در آفريده هايت مى بينيم - آشكارى.
تويى خداوندى كه از پيامبران پيرامون تو پرسيدند و ايشان تو را به داشتن
حدّ و مرز و و داشتن اجزاء توصيف ننمودند ، بلكه نشانه ها و آياتت به گونه
اى بر تو راهنمايند كه منكران نمى توانند آن را انكار نمايند ؛ زيرا كسى
كه آسمان ها و زمين ها و آنچه در بين آنهاست آفريده او باشد ، تنها او
صانعى است كه با مخلوقات فرق دارد و لذا چيزى همانند او نيست.
و گواهى مى دهم كه آسمان ها و زمين ها و آنچه در بين آنهاست نشانه هايى
هستند كه بر تو راهنمايند ، حجّت و دليل را از جانب تو ادا نموده و به
ربوبيّت تو گواهى مى دهند ، و داغ و نشانه بُرهان قدرت و نشانه هاى تدبير
و كاردانى ات را با خود دارند ، و لذا به گونه اى معرفت و شناختت را به
دل هاى مؤمنان رسانيده اند كه آنان را از تنهايى و وحشت انديشه و وسوسه
دلها رهانيده و مونس آنان گرديده اند ، بنابراين ، آنها [يعنى آسمانه ا
و زمين ها و آنچه در بين آنهاست] با اعتراف خويش شهادت مى دهند كه تو پيش
از پيش بوده اى بدون اينكه پيشى براى تو فرض شود و بعد از بعد خواهى بود
بى آنكه بعد بودن براى تو فرض شود ، تمام غايت ها در نزد تو پايان پذيرفته
است.
پس پاك و منزّهى تو شريكى براى تو نيست ، پاك و منزّهى تو وزيرى براى تو
نيست ، پاك و منزّهى تو و همتايى براى تو نيســت ، پاك و منزّهى تو و ضدّى
براى تو نيست ، پاك و منزّهى تو مشابهى براى تو نيست ، پاك و منزّهى تو
هيچگاه چرت و خواب تو را نمى گيرد ، پاك و منزّهى تو و زمان ها تو را تغيير
نمى دهند ، پاك و منزّهى تو و حالات تو را دگرگون نمى سازند ، پاك و منزّهى
تو و هيچ چيز نمى تواند تو را ناتوان سازد ، پاك و منزّهى تو ، به راستى
كه من از ستمكاران بودم ، اگر مرا نيامرزى و رحم نيارى ، از زيانكاران
خواهم بود.
خداوندا ، بر حضرت محمّد درود فرست ، هم او كه بنده و فرستاده و پيامبر
و برگزيده و دوست و ويژه درگاه و امين تو بر وحى ، و گنجينه دار دانش تو
بود ، هم او كه به اذن تو مردم را به سوى تو رهنمون گرديد و به دستور تو
وحى ات را كاملاً آشكار و حجّتت را در ميان بندگانت برپا نموده ، و به
سوى تو دعوت فرمود ، و همراه با تو دوستانت را دوست ، و دشمنانت را دشمن
گرفت ، و راه هاى شوسه رشد و هدايت به سوى تو را پيمود و راه روشن حقّ
به سوى تو را طىّ نمود.
خداوندا، برترين و گرامى ترين و با شرافت ترين و بزرگترين و خوش ترين و
كامل ترين و شامل ترين و پاكيزه ترين و بالنده ترين و كامل ترين و بيشترين
درودهايى را كه بر پيامبرى از پيامبران و فرشتگان و فرستادگان و بندگان
شايسته ات فرستاده اى ، بر او بفرست ، براستى كه ستوده و بلند پايه اى.
خداوندا، نماز مرا به واسطه آنان قبول و گناهانم را آمرزيده و سعى و كوششم
را مورد سپاس و دعايم را مستجاب گردان ، و روزى ام را وسعت ده و در اين
لحظه و ساعت با روى [و اسماء و صفات] گرامى ات يك نظر رحمتى به من افكن
، نگريستى كه به واسطه آن در نزد تو به كمال كرامت نايل گردم ، سپس نظرت
را هيچگاه از من برنگردان.
به رحمتت ، اين مهربانترين مهربان ها.
و بعد از خواندن اين نافله ظهر را شروع مى كنى.
كيفيّت انجام نافله هاى ظهر و تعقيب و دعا و ابتهال و تضرّح مخصوص بعد از هر دو ركعت از آن
به همان صورتى كه شرح و تفصيل آن گذشت بنده بايد با ذلّت و بندگى و
مراقبه خداوند - جلّ جلاله - در امور خرد و كلان خود به پا خاسته ، و در
حالى كه توجّه مى كند كه در برابر مولاى خويش قرار گرفته و وى را مى بيند
، رو به قبله مى بايستد و با حالت شكستگى و خضوع براى معبود خويش ، در
حال قيام نماز به جاى سجده اش نگاه كند و فاصله ميان دو گامش تقريباً به
اندازه چهار انگشت باشد و نيّت كند كه :
نافله ظهر را به جهت استحبابش به جا مى آورم در حالى كه بدين وسيله خداوند
- جلّ جلاله - از آن جهت كه زيبنده پرستش است ، عبادت مى كنم.
سپس دستهايش را تا لاله دو گوش خود بالا برده و يك بار تكبير بگويد و
با وقار آنها را بر روى پهلوهايش پايين آورد ، سپس به همين صورت تكبير
دوّم و سوّم را گفته و بعد از تكبير سوّم ، در حالى كه دستانش را به صورت
برخى از انواع حالات دعا كننده كه پيشتر شرح داديم (اینجا
را ببینید) ، بالا برده و دعايى را كه از امام صادق (ع) بعد از تكبير
سوّم روايت شده است بخواندكه :
أَللّهُمَّ أَنْتَ الْمَلِكُ الْحَقُّ [الْمُبينُ]، لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ، عَمِلْتُ سُوَّءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسى فَاغْفِرْلى ذَنْبى ، إِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاّ أَنْتَ
- خدايا، تويى پادشاه و فرمانرواى حقّ [آشكار] ، معبودى جز تو نيست ، تو را همراه با حمد و ستايشت ، به پاكى و منزّه بودن از آلايش ها مى خوانم ، عمل ناپسند انجام دادم و به خود ستم نمودم ، پس گناهم را بيامرز كه بى گمان جز تو كسى گناهان را نمى آمرزد.
سپس به صورتى كه ياد آور شديم ، دو تكبير ديگر را بگويد و دستهايش
را بالا ببرد و با دل و زبان و تمام وجود و با تمام توان به دعوت خداوند
- جلّ جلاله - لبّيك گفته و آن را اجابت كند كه مولايمان امام زين العابدين
(ع) در حال گفتن لبّيك حجّ بيهوش گرديد.
زيرا اگر بنده در حالى كه دلش به غير او مشغول است و با تمام وجود بر خدا
توجّه ندارد ، به خداوند - جلّ جلاله - لبّيك بگويد ، به دروغ لبّيك گفته
است ، بنابراين بايد كاملاً از اين امور بر حذر بوده و قلب و تمام قواى
خود را بدان مكلّف است جمع نموده و با تمام توان به اين صورت لبّيك بگويد
:
لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ وَ الْخَيْرُ فى يَدَيْكَ وَالشَّرُّ لَيْسَ إِلَيْكَ وَالْمَهْدِىُّ مَنْ هَدَيْتَ ، عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدَيْكَ ، مِنْكَ وَ بِكَ وَ إِلَيْكَ ، لا مَلْجَاءَ وَ لا مَنْجى وَ لا مَفَرَّ مِنْكَ إِلاّ إِلَيْكَ ، سُبْحانَكَ وَ حَنانَيْكَ ، سُبْحانَكَ رَبَّ الْبَيْتِ
- آرى و آرى ، خير تنها در دو دست [جلال و جمال] توست و شرّ و بدى را به سوى تو راهى نيست ، و هدايت شده كسى است كه تو راهنمايى اش فرموده باشى ، منم بنده و بنده زاده تو ، از تو به و وسيله تو و به سوى تو مى گريزم ، هيچ پناهگاه و محلّ نجات و گريزگاهى از تو جز به سوى تو نيست ، پاك و منزّه و مهربانى ، پاك و منزّهى اى پروردگار خانه كعبه
سپس به صورتى كه اشاره نموديم دو تكبير ديگر را بگويد و نيز توجّه نموده و بگويد :
وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ عَلى مِلَّةِ إِبْراهيمَ وَ دينِ مُحَمَّدٍ وَ مِنْهاجِ عِلِي حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ إِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى للّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ ، لا شَريكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ ، أَعُوذُ بِاللّهِِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ
- روى و تمام وجود خويش را به سوى پديد آورنده آسمان ها و زمين نمودم ، بر اساس آيين حضرت ابراهيم و دين حضرت محمّد و روش حضرت علىّ (ع) ، در حالى كه استوار و تسليم هستم و هرگز از مشركان نيستم. به راستى كه نماز و عبادت ها و زندگانى و مردنم از آن خداوندى است كه پروردگار عالميان مى باشد ، شريكى براى او نيست ، و به اين دستور داده شده ام ، و از مسلمانان هستم ، پناه مى برم به خدا از گزند شيطان رانده شده.
سپس سوره حمد و توحید را آهسته و با حالت اخفات بخواند ، البتّه بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم را در تمام نمازها بلنــد و با حالـــت جهر مى خواند ، سپس به صورتى كه پيش از اين شرح داديم تكبير ركوع را بگويد و با حالت خشوع و خضوع ركوع مى كند ، و در حال ركـوع به ميان دو پايش نگاه كند و با حالت افتادگى و فروتنى كه پيش از اين نگاشتيم دعايى را كه محمّد بن يعقوب از امام بـاقر (ع) نقـــــــل نموده - و به روايت ديگر مطالب افزون بر آن را دارد - در حال ركوع بگويد كه :
أَللّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ وَ لَكَ خَشَعْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ لَكَ أَسْلَمْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبّى ، خَشَعَ لَكَ سَمْعى وَ بَصَرى وَ مُخّى وَ عَصَبى وَ عِظامى وَ ما أَقَلَّتْ [يا : ما أَقَلَّتْهُ] قَدَماىَ ، للّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ
- خدايا، تنها براى تو ركوع نمودم و فقط براى تو خشوع و فروتنى نمودم ، و تنها به تو ايمان آورده و تسليم تو شده و بر تو توكّل نمودم و تويى پروردگارم ، چشم و گوش و مغز و عصب و استخوانهايم و تمام آنچه قدم هايم آن را حمل مى كند ، [يعنى تمام اعضاى بدنم] براى تو خشوع و فروتنى نموده ، براى خداوندى كه پروردگار عالميان است.
سپس هفت بار بگويد :
سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ
- همراه با حمد و ستايش ، پاك و منزّه مى دانم پروردگار بزرگم را
البتّه هفت بار گفتن افضل و بهتر است ، پنج يا سه بار گفتن آن نيز كفاي
مى كند و اكتفا نمودن بر يك بار نيز جايز است.
بعد از آن سر از ركوع برداشته و راست بايستد به گونه اى كه تمام اعضايش
به همان حالى كه در حالت ايستاده بود برگردد و در تمام اين حالات متذكّر
اين مطلب مى شود كه در پيشگاه خداوند - جلّ جلاله - است و اينكه اين ركوع
و خضوع براى عظمت و جلالت او و براى پرستش او به جهت ذات اوست (یعنی :
نه طمع بهشت و نه خوف جهنم) و اينكه اين سر بلندكردن نيز به امر او ، و
به خاطر اوست و بگويد :
سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ ، أَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ ، أَهْلِ الْكِبْرِيآءِ [وَالْعَظَمَةِ] وَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ
- خداوند، ستايش هركس را كه ستايش او را بكند مى شنود ، سپاس خدايى را كه پروردگار عالميان است ، خداوندى كه اهل كبرياء و بزرگمنشى [و عظمت] و بخشش و كبر و سركشى است.
سپس همراه با گفتن تكبير ، دستهايش را به همان صورتى كه يادآور شديم بلند نموده و با حالت خضوع و خشوع و فروتنى ، در برابر خداوند - جلّ جلاله - به خاطر ذات او - جلّ جلاله - به سجده مى رود و ابتدا دو دست خود را بر زمين برمى گذارد و بر هفت استخوان بدن - يعنى پيشانى و دو دست و دو زانو و قسمتى از سر انگشتان دو پا - سجده مى كند، و سر بينى اش را نيز از روى خاكسارى و بندگى بر خاك قرار مى دهد و حالت تجافى را حفظ نموده و هيچ قسمت از بدنش را بر روى قسمت ديگر نمى گذارد و با نيّت صادق و باطن خالص و پاك و از روى عبوديّت بندگى كه پيش از اين ذكر نموديم دعايى را كه محمّد بن يعقوب و غير او از امام صادق (ع) روايت نموده اند - و به روايت ديگر مطالب افزون بر آن دارد - بخواند كه :
أَللّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ وَ بِكَ آمَنْتُ وَ لَكَ أَسْلَمْتُ وَ عَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَ أَنْتَ رَبّى ، سَجَدَ لَكَ سَمْعى وَ بَصَرى وَ شَعْرى وَ عَصَبى وَ مُخّى وَ عِظامى ، سَجَدَ وَجْهِىَ الْبالِى الْفانى لِلَّذى خَلَقَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ شَقَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ ، تَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ
- خداوندا ، تنها براى تو سجده نمودم و فقط به تو ايمان آورده و تسليم تو شده ، و بر تو توكّل نمودم و تويى پروردگارم ، گوش و چشم و موى و عصب و مغز و استخوانهايم براى تو سجده نموده است. روى [و تمام وجود] پوسنده و فناپذيرم براى كسى كه آن را آفريد و صورت نگارى نموده و براى او گوش و چشم قرار داده ، سجده نموده است. منزّه و بلند مرتبه باد خداوند، كه بهترين آفرينندگان مى باشد.
سپس هفت بار بگويد :
سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ
- همراه با حمد و ستايش ، پاك و منزّه مى دانم پروردگار والا و برتر خود را
البتّه جايز است كه بر پنج يا سه يا يك بار بسنده نمايد. بعد با حالت وقار و به آرامى سر از سجده برداشته و بر روى ران چپ خويش مى نشيند ، به گونه اى كه پشت پاى چپش بر روى پاى راستش قرار بگيرد و مى گويد :
أَللّهُمَّ اعْفُ عَنّى وَ اغْفِرْلى وَ ارْحَمْنى وَاجْبُرنى[يا : وَ أَجِرْنى] وَ اهْدِنى ، [وَ] إِنّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ
- خدايا ، از من درگذر و مورد مغفرت و رحمت خويش قرارم ده ، و مرا بى نياز [و يا : اصلاح ، و يا : پاداشم عنايت] فرما و هدايتم نماى ، كه من به آنچه براى من از خير و خوبى نازل فرموده اى ، نيازمندم .
البتّه مى تواند دعاى ديگرى را بخواند و هرگاه دعا را تمام كرد ، به صورتى كه يادآور شديم دو دستش را همراه با گفتن تكبير بالا برده و براى انجام سجده پايين مى آيد و دعا و ذكرى را كه مشروحاً بيان نموديم گفته ، و بعد با حالت وقار مى نشيند ، سپس آنچه را كه محمّد بن يعقوب كلينى از امام صادق (ع) روايت نموده ، مى گويد ؛ كه فرمود : هرگاه خواستى پس از انجام يك ركعت بپه اخيزى ، بر كف دستهاى خويش تكيه بده و بگو :
بِحَوْلِ اللّهِ وَ قُوَّتِهِ أَقوُمُ وَ أَقْعُدُ
- به دگرگون كردن و نيرو و قدرت خداوند برمى خيزم و مى نشينم.
كه علىّ (ع) نيز چنين مى نمودند.
و ابتدا سوره حمد و سپس سوره کافرون را آهسته و با حالت اخفات مى خواند
و پس از فراغت از آنها به همان صورتى كه پيش از اين يادآور شديم ، يعنى
با حالت ذلّت و عبوديّت و حضور خاطر و قلب و توجّه به اينكه در پيشگاه
جلال بزرگوار و معظّم الهى قرار دارد، دو دستش را براى گفتن قنوت بالا
مى برد.
و مستحبّ است كه در قنوت كلمات فَرَج را بخواند و ما آن را پيش از اين
ضمن تلقين محتضر ذكر نموديم ، اينك نيز يادآور مى شويم تا براى جويندگان
راحت تر باشد. در قنوت خويش مى گويد :
لا إِلَهِ إِلا اللّهُ الْحَليمُ الْكَريمُ ، لا إِلهَ إِلا اللّهُ الْعَلِىُّ الْعَظيمُ ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَْرَضينَ السَّبْعِ وَ ما فيهِنَّ و ما بَيْنَهُنَّ [وَ ما فَوْقَهُنَّ] وَ ما تَحْتَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ وَ الْحَمْدُللّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ
- معبودى جز خداوند بردبار بزرگوار نيست ، معبودى جز خداوند بلند مرتبه بزرگ نيست ، پاك و منزّه است خداوندى كه پروردگار آسمان ها و زمين هاى هفتگانه و تمام آنچه در آنها و در ميان آنها [و بالا] و زير آنها وجود دارد و پروردگار عرش بزرگ مى باشد. و درود بر فرستادگان و ستايش براى خداوندى كه پروردگار عالميان است.
سپس براى بزرگوارترين و عزيزترين خلايق (امام زمان عج) در نزد خداوند
- جلّ جلاله - دعا مى كنى ، تا خداوند درهاى دعا را به روى تو بگشايد و
گرنه آن بزرگوار از دعاى تو بى نياز است و نيازى به آن ندارد.
بعد از آن به هر چه نياز دارد به صورتى كه خداوند - جلّ جلاله - او را
بدان رهنمون مى گردد ، دعا مى نمايد ، سپس ركوع و دو سجده را درست به همان
صورتى كه در ركعت اوّل بجا آورد انجام مى دهد.
وقتى سر از سجده دوّم برداشت ، به كيفيّتى كه توضيح داديم مى نشيند سپس
مى گويد :
بِسْمِ اللّهِ وِ بِاللّهِ وَالاَْسْمآءُ الْحُسْنى كُلُّها للّهِِ ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إلا اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ، أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ فى أُمَّتِهِ وَ ارْفَعْ دَرَجَتهُ
- به نام خدا، و به [وسيله ] خدا ، و نيكوترين نام ها [و كمالات]
همگى از آن خداست ، گواهى مى دهم كه معبودى جز خداوند وجود ندارد ، كه
يگانه است و شريكى براى او نيست ، و گواهى مى دهم كه حضرت محمّد بنده و
رسول خداست ، خداوندا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست ، و شفاعت او را
درباره اُمّتش بپذير و درجه و منزلتش را بلند گردان.
و اگر تنها بر شهادت به يگانگى خداوند - جلّ جلاله - و رسالت حضرت محمّد
-(ص ) - و صلوات بر او و خاندانش (عليهم السلام ) - عليهم السّلام - بسنده
نمايد ، كافى است.
سپس سلام نماز را رو به قبله مى گويد و با گوشه دو چشم به سمت راست اشاره نموده و مى گويد :
أَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
- سلام و رحمت و بركتها و خيرات خداوند بر شما باد.
- 1
- 2


